![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه عشق به او را سرانجام است |
|
مخور غم چون به پایان روزگار انتظار آید
رود سرمای دی آندم که هنگام بهار آید خزان بر تخت یغما چند روزی بیش ننشیند صبا با جیش نوروزی و لطف بیشمار آید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 مهر1385ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط محبت |
|
|
من از خدا خواستم به من توان و نیرو دهد
او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا من نیرومند شوم من از خدا خواستم به من عشق دهد او افراد زجر کشیده ای را نشانم داد تا به آنها محبت کنم من هیچ کدام از چیزهایی که از خدا خواستم دریافت نکردم ولی به همه ی چیزهایی که نیاز داشتم رسیدم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 مهر1385ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط محبت |
|
خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسمومتان اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی ، کسی مجنون نشد آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان عشق از من دور و پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه هیچ کس اندوندوه ما را دید؟ نه هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 مهر1385ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط محبت |
|
|
لبه مرز وجودم اثری از غم بود انگار خدا ، با همان دلتنگی، خاک من را گل کرد دستهایم همه یخ ، چشمهایم اثری از غوغا ناله هایم همه از آمدنی سخت عجیب و در این بار سکوت ، قلب نیلوفری عشق دوباره گل کرد آسمان محو تماشای سکوت ، همه ی اهل وجود نگران از فردا............ که چه شد اسکلت خالی و غمگین زمان؟ و سرانجام ، به کدامین جرم از جفت عشق بیرون می افتد؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 مهر1385ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط محبت |
|
خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار، آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت، به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری وگفت، ( نرسیده به درخت ، کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی ست می روی تا ته آن کوچه که او پشت بلوغ سر به در می آورد پس به سمت گل تنهایی من میپیچی دو قدم مانده به گل، پای فواره ی جاوید اساطیر زمین میمانی و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد و در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی کودکی میبینی، رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور و از او میپرسی خانه ی دوست کجاست؟) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 مهر1385ساعت 8:29 قبل از ظهر توسط محبت |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 مهر1385ساعت 8:16 قبل از ظهر توسط محبت |
|
|
میدانم که تو پاداشی هستی برای سالهای رنج و عذاب من برای این که هرگز دل به لذات حقیر مادی نبستم برای آن که هیچ گاه به عاشقی نگفتم ( تو تنها عشق منی ) و برای این که بدی دیدم و بخشیدم، تو فرشته ی جاودانی من خواهی بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 مهر1385ساعت 8:0 قبل از ظهر توسط محبت |
|
|
غربت من ، هر چی که هست، از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگی ، این نفسهای آخره وقتی دارم با هر نفس ، از این زمونه سیر میشم وقتی با یه زخم زبون، از این و اون دلگیر میشم این آخر راهه دیگه ، باید که تنها بمیرم تنها تو اوج بی کسی ، تو غربت آروم بگیرم باید برم، باید برم ، باید که بی تو بپرم آخ که چه سنگین میزنه ، این نفسهای آخرم سکوت من ، نشانه ی رضایتم نیست میدونی گلایه هام و میتونی از توی چشمام بخونی بگو آخه جرمم چیه که باید اینطور بسوزم هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم در به در غزل فروش منم که گیتار میزنم با هر نگاه به عکست انگار خودم و دار میزنم نفرین به عشق، به عاشقی ، نفرین به بخت سرنوشت به اون نگاه، که عشق تو ، تو سرنوشت من نوشت نفرین به من ، نفرین به تو ، نفرین به عشق من و تو به ساده بودن من و به اون دل سیاه تو........
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 مهر1385ساعت 8:44 قبل از ظهر توسط محبت |
|
|
سحر از خواب برخیزم دو دستم با دعا باش
مسافر هر کجا باشد نگهدارش خدا باشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط محبت |
|
|
یکی بود ،یکی نبود یه دروغ کهنه بود
یکی موند یکی نموند، حرف راست قصه بود یکی موند با غصه ها ، به غم عشق مبتلا یکی رفت چه بی وفا، با دو رنگی آشنا اونکه موند ، ریشه پوسوند ، دلشو غصه سوزوند ناله ش از دیوه نبود ، پشتشو دوری شکوند زیر آوار جفا ، دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا ، راهی شد تو قصه ها اونکه موند یه قصه ساخت، اما هی هستی شو باخت قصه ها به سر رسید، اون به عشقش نرسید هیشکی خوابشو ندید، گل یادشو نچید گم شدش تو قصه ها ، توی شهر عاشقا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط محبت |
|
|
آسمان فرصت خوبیست اگر
پر بکشیم
به افق های دل انگیز خدا
سر بکشیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط محبت |
|
|
نگاهی که همیشه از آسمان دزدیده ام
وستاره ای که هر شب با دستانم خاموش میکنم باور رفتن ، باور گذشتن و باور باز نیامدن و رد پایی مانده بر امتداد چشمانی خسته رویاهایی پر از التهاب خوابهایی پر از تب
و چشمانی که خیال رفتن ندارند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط محبت |
|
|
دریا باش که اگر سنگی به سویت پرتاب شد ،
سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط محبت |
|
|
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال
بنگر که چگونه می افتی چون برگی زرد یا چون سیبی سرخ؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط محبت |
|
دردم را به که گویم؟ خواستم با نسیم بگویم سرگرم چمن بود، خواستم بنشینم کنار دریا ، سر صحبت را باز کنم ، با ساحل غرق گفتگو بود پیچک ناز میکرد به سپیداری که بر تنه اش چسبیده بود ، خواستم با تو بگویم ........... اما در خلوتت صدای غریبه ای شنیدم درد خود را نگاه خواهم داشت شاید این سوختن خوشتر از آن افروختن باشد...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 مرداد1385ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط محبت |
|
دریا باش و دریایی ولی چون آفتاب بر همگان بتاب دیگران را از وجودت بی نصیب مگذار . بگذار دیگران از گرمای وجودت بهره مند شوند و از تو چون ماه که از خورشید نور می گیرد ، نور بگیرند . بنویس ؛ بنویس ؛ بنویس غریبانه شکستم ، من اینجا تک و تنها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط محبت |
|
|
الهي ! در سکوت افتاده اي بيش نيستم ، تو دليل سکوتم را مي داني ، و اين فرقه چه آسان سکوتم را هم محکوم کردند .
الهي ! مي گذارم تا باز هم بگويند ، چرا که تو را دارم و تو مرا بس . الهي ! گفتي خريدار دل شکسته اي ، آوردمش ولي ارزان نمي فروشمش . ميدانم بهتر از تو خريداري پيدا نمي کنم ميدانم با من راه مي آيي . الهي ! ببين در راه مانده اي هستم دلتنگ وصال ، دلتنگ آغوش يار ، دلتنگ شنيدن صداي قلب يار . الهي درياب ! ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط محبت |
|
زندگی چون گل سرخ است ، پر از خار و پر از عطر و پر از برگ لطیف یادمان باشد اگر گل چیدیم خار و عطر و گل و برگ همه همسایه ی دیوار به دیوار همند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط محبت |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط محبت |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 تیر1385ساعت 6:54 قبل از ظهر توسط محبت |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 تیر1385ساعت 6:50 قبل از ظهر توسط محبت |
|
شانه هایت را به من بسپار میخواهم راز دلتنگی ام را با قطره های زلال اشک به آنها بسپارم ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 8:11 قبل از ظهر توسط محبت |
|
من نشانی از تو ندارم ، اما نشانی ام را برای تو می نویسم در عصر های انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش را کنار بزن مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته ام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 7:43 قبل از ظهر توسط محبت |
|
رسم دو رنگی آیین ما نیست یک رنگ باشد روز و شب من دو تن به خاطر من تباه شدند ، دوستی که اندازه ی نگاه نداشت و دشمنی که بغض مرا در دل کاشت . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 7:17 قبل از ظهر توسط محبت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط محبت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 7:7 قبل از ظهر توسط محبت |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط محبت |
|
باران می بارد امشب دلم غم دارد امشب آرام جان خسته ره می سپارد امشب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط محبت |
|
هجر از وصل شیرین تر است زیرا در هجر شوق وصل است ولی در وصل بیم هجر............ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط محبت |
|
به مهتاب گفتم ای مهتاب ! سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو، که او را دوست می دارم ولی افسوس یک ابر سیه آمد ز ره روی ماه تابان را بپوشانید
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 9:6 قبل از ظهر توسط محبت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
مسافر خسته زهیر انوشه انصاری نخستین زن فضانورد توریست ایرانی آموزش ترانه سرایی تنها ترین تنها آسمان آبی ادب وهنر پروانه ات خواهم ماند |
|
RSS
|